تالار ۸
هدف هم به طور کلی معرفی و آشنایی هرچه بیشتر با جهاد است
خوشحال میشیم تشریف بیارید
تالار ۸
هدف هم به طور کلی معرفی و آشنایی هرچه بیشتر با جهاد است
خوشحال میشیم تشریف بیارید
و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر آرزوی تو گسترده
و به قدر ایمان تو کارگشا
یتیمان را پدر میشود و مادر
محتاجان برادری را برادر میشود
عقیمان را طفل میشود
ناامیدان را امید میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
گمگشتگان را راه میشود
رزمندگان را شمشیر میشود
پیران را عصا میشود
محتاجان به عشق را عشق میشود
خداوند همه چیز میشود... همه کس را ...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ٬ ناراستی ها ٬ نامردمی ها و ...
چنین کنید تا ببینید که چگونه خداوند
بر سفره شما با تکه ای نان و کاسه ای خوراک مینشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند...
مگر از زندگی چه میخواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟
ملا صدرا
البته معنی اردوی تشکیلاتی برای بسیاری از ما هم در همان اتوبوسها بود که معلوم شد,وقتی برگه هایی را به دستمون دادند به نام برنامه... و خوب البته رفتن به زیارت هم یکبار در برنامه شلوغ آن اردو لحاظ شده بود!!!
نه,راستش یکبار ذکر شده بود اما هر سه وقت نماز را حرم می رفتیم ,در عوض توی جلسه هایی که بین این سه زمان ,توی خونمون برگزار می شد کمی ,فقط کمی استراحت می کردیم.
بعضی از جلسات عمومی بود و همه دور هم می نشستیم و گوش می کردیم به مسئولان و بعضی ها هم مربوط به واحد ها می شد که هر کس در جلسه واحدی که انتخاب کرده بود باید مشارکت می کرد.
از ویژگی های منحصر به فرد این سفر ,شکوفایی استعدادها بود...این بار نه بچه هایی که برای تدریس (جهادگری)سراغشان می رفتیم,بلکه خود جهادگر ها...
یکی از این استعدادها ,توانایی شرکت در جلسات متعدد و متوالی بود.
دیگری تهیه و پخت آشی بود که بینهایت خوشمزه بود و جلوه ای از همکاری شدید بچه های جهادی میتونه باشه.
دیگ اینکه در حین چرت زدن هم بتونیم نظرات و پیشنهادات عالی ای در جلسه ها ابراز کنیم و در نهایت بار مسئولیت را بر دوش هم بگذاریم تا کسی که از همه بیدارتره یا خواب تر بار را بپذیره... (تقویت این وبلاگ!! هم از نتایج همین فداکاریهاست)
بعضی از بچه ها هم نشان دادند که می تونند حتی در حال نشسته و در جلسه کاملا رسمی جهاد هم از اول تا آخر بخوابن.
اما این را هم بگم که با این همه اردوی عالی ای بود ...
در همه مدت دانشجوییم اردوی به این خوبی نرفته بودم.
این را تا نخوری ,ندانی.
به نظر میرسه هیچکدام از بچه هایی که برای اولین بار در جهاد را میزنند یا کسانی که بارها و بارها پله های ساختمان جهاد را بالا میرن تا کسی را آنجا بیابند از هدف جهاد نمی پرسن
هیچکدام نمی پرسند که چرا چنین کاری میکنید؟
همه ما نیازی را در جامعه ادراک کرده ایم,کمبودی ,مشکلی , و نیز همه ما احساس کرده ایم درد را ,فاصله را...
ما اینقدر نیاز را احساس کردیم که برای رفع اون بخوایم قدمی برداریم,هرچند این قدم ها کوچک باشند,خیلی کوچک, اما راه را کوتاه تر میکنند...
وقتی به جهاد اومدم خیلی وقت بود که درد این عضو پیکره بشریت ,در اینجا یا هر جای دیگر جهان ,خوابم را آشفته می کرد,درد نیازهایی را که دیده نمی شوند ,فریادهایی که بلند نمی شوند ,پدران و مادران,کودکان و جوانانی که دیده نمی شوند جز برای برانگیختن رقت از کمبوهای رفاهی و اقتصادی شان
و همیشه رسالتی را بر دوشم واز طرفی توانایی را در روحم ,اندیشه ام و شرایطم احساس میکردم...
اینکه می شه کاری کرد برای آنها.دست آنها را گرفت ,یه یا علی کافی بود تا برخیزند,تا برخیزیم,از این پس نسلی آفریده خواهد شد که از درونش رشد و شکوفایی جوانه خواهد زد...
نسلی آگاه تر ,تواناتر و باشکوه تر از گذشته
از این پس خود٬خود را خواهند ساخت
ان شاء الله
در ابتدای تشکیل جهاد بچه ها با هدف گسترش و پیشرفت سطح علمی دانش آموزان مناطقی از کشور که از نظرها به دور مانده بودند و در طول زمان مورد بی توجهی قرار گرفته بودند و در نهایت پایین تر از سطح عمومی کشور قرار داشتند تلاشی را آغاز کردند...
برای مناطقی که امکان برگزاری اردوها در آنها نباشد نشریه راه امید یا کتابهای کمک درسی و به خصوص کتابهای تست کنکور فرستاده میشود.نشریه راه امید نشریه ای است برای بخشیدن امید ,کمک در یافتن هدف و ارتقای سطح خودباوری در میان بچه های آن مناطق.به چند منطقه هم بچه ها برای مدت 1 هفته یا کمی بیشتر اعزام میشوند تا در مدارس انجا تراز علمی شان را به تدریج بالاتر ببرند...
و البته همه می دانند که هدفی بلند مدت داریم و راه درازی در پیش رو...
راهی که هنوز جز قدمهایی کوچک در آن برنداشته ایم...
راهی که پیش از این در خاطرمان بارها بر آن قدم نهادیم ,راهی به سوی عدالت ...
اما در تمام این دوره ها بچه ها چیزی را احساس میکردند,یک کمبود اساسی کمبودی که شاید نیازهای اقتصادی و علمی از آن ناشی میشدند.
چیزی که با تار و پود مناطق بافته شده بود و از بیرون دیده نمیشد.وقتی بچه ها هم غذای سفره های ساده و بی توقعشان شدند,وقتی همگام با آنها کوهها را بالا رفتند ,سرما مغز استخوانشان را سوزاند,وقتی از رودخانه گذشتند تا به مدرسه برسند,وقتی شنوای درددلهای آنها و مسئولانشان شدند ,همپای آنها دوری از خانواده را احساس کردند , با آنها به سادگی و صداقت زندگی کردند توانستند درک کنند...
و اینطور شروع شد تلاشی برای اصلاح فرهنگ ,هم...