تبليغاتX
جهاد علمی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان

 

جهاد علمی دانشجویان در یک نگاه:

در جامعه ی امروز به دلایل مختلف توزیع امکانات به صورت عادلانه انجام نشده است و بسیاری از مردم هر یک به نوعی و از جهات مختلف اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و ... درمضیقه هستند . این اختلاف سطح عده ای از دانشجویان را بر آن داشت تا با تاسیس گروهی به نام جهاد علمی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان در زمستان سال 1377 گامی در جهت یاری اقشار محروم جامعه بردارند که تا کنون 18 دوره آموزشی در مناطق محروم کشور برگزار کرده است و نشریه آموزشی این مجموعه به مناطق محروم 16 استان کشور ارسال گردیده است.

اهداف و آرمانها

v    کمک به ارتقای سطح علمی و روحی دانش آموزان مناطق محروم کشور

v    تقویت روحی و روانی وکمکهای درسی و غیر درسی به دانش آموزان

v    تقویت روحیه خیرخواهی و همیاری در دانشجویان

v    ایجاد  و گسترش فرهنگ جهاد در سطح جامعه

اهم فعالیتها :

1 – برگزاری دوره های آموزشی و فرهنگی در مناطق محروم کشور

2 – طرح اهدای کتاب ( جمع آوری کتاب و ارسال به مناطق محروم )

3 – ارسال نشریه راه و امید به مناطق محروم کشور

4 – فعالیتهای فرهنگی داخل دانشگاه از جمله : برگزاری اردوهای مختلف ، دیدار با خانواده شهدا ، نشریه داخلی فرهنگی اوج ، برگزاری مراسم افطاری و ...

ساختار کلی جهاد علمی دانشجویان

1- واحد آموزش که شامل قسمت های

الف : گروههای درسی     ب : گروه مشاوره     ج : گروه نشریه

2- واحد فرهنگی : دارای دو دسته مخاطب: دانش آموزان و دانشجویان

3 –واحد تشکیلات

4 – واحد امور مالی و تدارکات

5 – واحد تبلیغات و اطلاع رسانی

 

+ نوشته شده توسط جهادگر در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 16:10 |
 

صبحها و روزهایتان زعفرانی

 

امروز حتی سایه ها هم می دانند که با تمام وجود خورشیدِ خوشحالی را حس می کنم . آری بر آستانه ی درهای سعادت ایستاده ای و کسی فریاد می زند

 

                                     " خوش آمدی "

 

بهشت برویت آغوش گشوده و خاک  عطر نفس هایت را باور می کند .

ای همسایه ی روشنایی شما را می گویم و صدای دلنشین گام های شما را می شنوم .

به اندازه ی صدها ستاره و کهکشان در وجودت شور و نشاط هویداست . اینجا اوجی هست ،  برای پریدن !

 

همه ی می دانیم زندگی سرشار از دوست داشتن است و این دوستی است که روزها ،  بارها و بارها در من و تو پژواک می شود .

 

 از این اوج ، می توانی دوستی و دوستانی را ببینی که مملو از پاکی بنفشه زارند و معصوم تر از پنجره های باران خورده و سکوت آنها مثل شبنم هاست .

سایه ی هیچ سکوتی سنگین نیست اگر بتوانیم آنرا به دور از روزمرگی هایمان آوا بخشیم .

 

بیا سری به این پاکی دست نخورده و معصومیت از دست نرفته بزن . شاید فردا دیر شود .

 استاد عشق و بهار می گوید : " ناگهان چه زود دیر می شود .  زندگی شیرین است و شبی هست در آن که پس ِ آن فردایی نیست .  "

 

بیا با من خوشحالی ام را لمس کن . نمی توانم لبخندهایم را در پرونده ا ی جداگانه نگه دارم .

 

با ما باش  تا صدای خنده بپیچید در همه ی کوچه پس کوچه های زمان !

 

بیا خدا را ثابت کنیم .

من با دست ها و نوشته هایم می خندم ...

تو با ... آنچه داری ؛ حتی اگر یک قلب مهربان باشد .

کافی ست با من همراه شوی و میل پرواز داشته باشی ...

 

 آیا روی زمین پروانه ای هست که میل پرواز نداشته باشد ؟!

 

اتاقکی داریم از جنس آینه ؛ سرد و خنک و آبی . گوشه ای از این خنکا متعلق به توست

 

 

"خانه ی دوست کجاست؟ "

 در فلق بود که پرسید سوار .

آسمان مکثی کرد ،

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی ِ شن ها بخشید

و

به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"  نرسیده به درخت ،

 کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است و

 در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست .

 می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آورد .

 پس به سمت گل تنهایی می پیچی ،

 دو قدم مانده به گل ،

 پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی  و 

 ترا ترسی شفاف فرا می گیرد .

در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی ؛

کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا ،

جوجه بردارد از لانه ی نور ،

و از او می پرسی : " خانه ی دوست کجاست ؟ " 

+ نوشته شده توسط جهادگر در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 8:0 |