تبليغاتX
جهاد علمی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان

كوله‌پشتي‌اش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.
مسافر با خنده‌اي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن. و درخت زير لب گفت: ولي تلخ‌تر آن است كه بروي و بي ‌رهاورد برگردي. كاش مي‌دانستي آن‌ چه در جست‌وجوي آني، همين جاست.
مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه مي‌داند، پاهايش در گل است. او هيچ‌گاه لذت جست‌وجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه درخت گفت: اما من جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام و سفرم را كسي نخواهد ديد. جز آن كه بايد.
مسافر رفت و كوله‌اش سنگين بود.
هزار سال گذشت. هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جاده‌اي كه روزي از آن آغاز كرده بود.
درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايه‌اش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را مي‌شناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كوله‌ات چه داري، مرا هم مهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام خالي است و هيچ چيز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه مي‌رفتي، در كوله‌ات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دست‌هاي مسافر از اشراق پر شد و چشم‌هايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفته اين همه يافتي!
درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و نور ديدن خود، دشوارتر از نور ديدن جاده‌هاست.

 

+ نوشته شده توسط جهادگر در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 20:34 |
اگه یادتون باشه یکی از مهمترین درسای ریاضی تناسب بود.تناسب یعنی هماهنگی داشتن دو پارامتر .

سنخیت وجودی ...هم جنس... هم راه... هم هدف...

مثلاْ اگه لحظه های زنگ تفریح من مثل لحظات تفریح گروه خاصی باشه ...

یعنی من دارم شبیه اونا میشم !هم سنخ اونام!

و قاعده انصاف میگه : باید انتظار یاری از همون گروه رو داشته باشم

تا مثلاْ شفاعتم کنند!

وقتی کتاب وجودم رو باز میکردم:

تا ببینم بین قوم ثمود و هود و قوم عاد...لحظاتم به کی شبیه تره ؟؟؟

تازه فهمیدم چقدر ریاضیاتم ضعیف بوده

اونهمه تناسب با اینا داشتن!!!

و باز هم طلب شفاعت از پیامبران اونا رو داشتن !

خیلی بی انصافیه!!!

درس ریاضی بهم یاد داد چه جوری نگاه عمیق به وجودم بندازم

درک تناسب!!!

یعنی تجهیزات غواصی!

فکر کردن به این درس شاید منو به حالت دعا برسونه!

آدمی که هیچ دارایی نداره تا بتونه بره در خونه انبیاء!

بگه چی؟!

بگه من که لحظات زندگیم شباهتی به شما نداره!

منو شفاعتم کنید؟!با کدوم قرب؟! با کدوم حب؟!

درک فقر همون اتقاقیه که ملائکه منتظرش هستند تا درون مون کشف اش کنیم...

 

+ نوشته شده توسط جهادگر در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 20:33 |

ارکان عرش

سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر

در رکعت سوم و چهارم نمازهای شبانه روزی ، این چهار جمله را سه بار قرائت کند و می تواند به جایش سوره حمد را آهسته ، یک بار بخواند .

ترجمه : سبحان الله : خدا منزه از نقص ماسوی است .

و الحمدلله : سپاس مخصوص خداوند است .

و لا اله الا الله : ماسوی همه آیتند و فانی در ذات الله .

و الله اکبر : خدا بزرگ تر از وصف ماست .

از امام صادق (ع) سؤال شد ، چرا کعبه را کعبه نامیدند ؟ فرمود : چون مربع است .

پرسیدند : چرا مربع شد ؟ چون مقابل بیت المعور است و آن مربع است .

چرا بیت المعور مربع شد ؟ فرمود : چون محاذی عرش است که آن مربع است .

پرسیدند : چرا عرش مربع شد ؟ فرمود : چون کلماتی که ارکان بنای اسلام است ، چهار است : سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر .

این ارکان به چهار رنگ : سپید ، زرد ، سبز و سرخ است که به تدریج از صفا و خلوص ، به تندگی و تیرگی می رود و به ظلمت و تیرگی نمی رسد .

اول سبحان الله : تنزیه است ( سفید صرف = ذات بی نشان )

دوم و الحمدلله : سپاس خداست به صفات جمال ( زردی، تجلی ذات در خلق )

سوم لا اله الا الله : نفی ماسوی و اثبات حق ( سبزی مبداء نعمت و حیات )

چهارم و الله اکبر : توحید اعظم ، غلبه وحدت و نفی کثرت ( سرخ متناسب غلبه وحدت و محو کثرت و فنای در ذات ) .

توضیح : بیت المعمور آسمان هفتم است و عرش ، علم است و ارکانش ، ملائکه ، نوح و ابراهیم و موسی و عیسی از اولین و محمد (ص) و علی و حسن و حسین (ع) از آخرین .

+ نوشته شده توسط جهادگر در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 20:23 |

راستي ميدونستي كه سجده هر كس بوي خاصي ميده؟...سجده كافر....سجده مومن...

 روي صفحه تقويم كه نگاه ميكردم  نوشته بود: امام كاظم سلام الله عليه  فرمودند :

                        سجده گاه پدرم از بوی خوش آنجا شناخته ميشد

اصلا سجده يعني چي؟

ميگن زيباترين حالت انسان سجده است! 

نقطه اي ترين حالت انسان!

روي محور مختصات زندگي هم  بخواي مختصات سجده رو رسم كني شيبه ترين عدد به سجده ميشه صفر!

سجده شكار لحظه است...

لحظه بي ادعايي...لحظه تسليم ...اين حالت هم براي مومن هست هم براي كافر.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جهادگر در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 20:18 |

 

                                   ۱=۱

معلم پای تخته  داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آن ته

همکلاسیها دانش آموزان لواشک بین خود تقسیم میکردند

دلم میسوخت به حال او که بی خود های و هوی میکرد

و با آن شور بی پایان تساوی جبری را بیان میکرد

با خطی روشن به روی تخته ای تاریک

که از ظلمت  چون قلب ظالمان تاریک و غمگین بود

تساوی را نوشت و بانگ بر آورد:که یک با یک برابر است!!

به ناگاه  از میان جمع شاگردان یکی برخواست

همیشه یک نفر باید به پا خیزد

همیشه یک نفر باید...

به آوایی سخن سر داد:

این تساوی اشتباهی فاحش و محض است !

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد با بهت !

معلم مات برجا ماند...!

و او پرسید

اگر یک فرد انسان ٫واحد یک بود

آیا باز هم یک با یک برابر بود؟!!!!!!

سکوت و وحشتی بود و سوالی سخت!!!!!

معلم خشمگین فریاد زد : آری!

و او با پوزخندی گفت : نه.......

باز هم گفت:اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود!

آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر پست تر می بود!

اگر یک فرد انسان واحد یک بود آنکه صورت نقره گون چون قرص مه داشت بالا بود

و آن سیه چرده که مینالید پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو میشد !!!!!!!

حال میپرسم ....معلم جان......

یک اگر با یک برابر  بود

نان و مال مفت خوردن از کجا آماده میگردید...؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا میکرد.....؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد.....؟

یا که زیر بار شلاق له میشد......؟

یک اگر با یک برابر بود...!

پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد....؟

و

سکوت بود ...

وسکوت بود....

سکوت!!!

در این هنگام معلم ناله آوا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید که :

                .... یک با یک برابر نیست.....

              .... یک با یک برابر نیست.....

                                  ۱<۱

 

+ نوشته شده توسط جهادگر در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 20:13 |