هیچکدام نمی پرسند که چرا چنین کاری میکنید؟
همه ما نیازی را در جامعه ادراک کرده ایم,کمبودی ,مشکلی , و نیز همه ما احساس کرده ایم درد را ,فاصله را...
ما اینقدر نیاز را احساس کردیم که برای رفع اون بخوایم قدمی برداریم,هرچند این قدم ها کوچک باشند,خیلی کوچک, اما راه را کوتاه تر میکنند...
وقتی به جهاد اومدم خیلی وقت بود که درد این عضو پیکره بشریت ,در اینجا یا هر جای دیگر جهان ,خوابم را آشفته می کرد,درد نیازهایی را که دیده نمی شوند ,فریادهایی که بلند نمی شوند ,پدران و مادران,کودکان و جوانانی که دیده نمی شوند جز برای برانگیختن رقت از کمبوهای رفاهی و اقتصادی شان...
و همیشه رسالتی را بر دوشم واز طرفی توانایی را در روحم ,اندیشه ام و شرایطم احساس میکردم...
ای کاش میشد کاری کرد تا این تفاوت و این فاصله ها ریشه ای از بین برن.و ای کاش..... آرزوی هیچ کودکی به دلش نمونه.
اینکه می شه کاری کرد برای آنها.دست آنها را گرفت ,یه یا علی کافی بود تا برخیزند,تا برخیزیم,از این پس نسلی آفریده خواهد شد که از درونش رشد و شکوفایی جوانه خواهد زد...
نسلی آگاه تر ,تواناتر و باشکوه تر از گذشته
از این پس خود٬خود را خواهند ساخت
ان شاء الله

